روزمرگی های یه نوجوان

روزمرگی های یه نوجوان

همین طوری

پیدا کردن آهنگ مورد علاقه و چرت پرت های دیگر

496C6961
دوشنبه ۱۴۰۴/۱۰/۱۵، 21:53
درحال بارگذاری..

یه آهنگی بود که خیلی وقت بود دنبالش بودم.

فکر کنم اولین بار حدودا ۲ ۳ سال پیش نصفه شب پیداش کردم همون موقع به سختی پیداش کردم و کلی گوشش کردم.

خب به دلایل مختلف از پلی لیستم حذف شد. یه زمان دلتنگ اون دوران ها شدم آهنگ رو خواستم ولی اسمش یادم نبود.

خیلی دنبالش بودم.

راستی یه چیزی. من وقتی دلتنگ گذشته میشم خیلی با بقیه آدما فرق دارم. دلتنگ وایب اون لحظه میشم. مثلا دلتنگ یه جشن یا یه موقعیت و چند ساعت نمیشم.

برای مثال حدودا یکی دو هفته پیش دلتنگ نور اتاق چند سال پیشم شدم!!! صرفا نور اتاقم. چون تو این مدت چند تا از لامپ ها سوخته و با لامپ های با نور غیریکسان جایگزین شده.

یا دیروز دلم برای پیانو زدن مزخرف یکی دو سال پیشم تنگ شده بود!!

الانم دلم واسه اون زمانی تنگ شد که خییلی یواشکی ساعت ۲ ۳ نصفه شب زیر پتو با یه هندزفری داشتم اینو گوش میکردم!

اسم آهنگه راستی night dancer هستش ای آینده من. اگه باز گمش کردی میتونی اینجا پیداش کنی!

یه دوران تازه انیمه رو شروع کرده بودم. حقیقتا یادم نیست کی بود چند سال پیش بود فکر کنم ۲/۵ یا ۳/۵ سال پیش بود. یادمه خرداد بود. کلا من تو شرایط مهم زندگیم خیلی جالب عمل می کنیم😂

فکر کنم امتحانات خرداد نهم بود شروع کردم. ولی خب قوی عمل کردم و با اون وضع معدلم ۲۰ شد. راضیم که سال آخر راهنمایی معدلم ۲۰ شد.

بعدش خیلی خوشم میومد. ازونجایی که وقت نداشتم فیلم نگاه کنم شبا نگاه می کردم بجای خوابیدنم😂

یادمه شبی دو سه ساعت می خوابیدم بجاش فیلم نگاه می کردم.

دیگه تقریبا یکی دو هفته همینطوری گذشت که تابستون شد. اینجا وضع جالب شد. شبا می خوابیدم تا ۵ اینا(بدون آلارم خودم بیدار میشدم جالبیش اینجاست که ساعت ۱۲ می خوابیدم). رسما از اون موقع تا ۱۱ ۱۲ ظهر فیلم میدیدم. و خودمو اینطور راضی می کردم که فکر کن تا ۱۱ خوابیدی!

چه جالب. حالا که نگاه می کنم خود گذشتم عذاب وجدان هم داشته. چون دیگه الان ندارم هر کاری هم بکنم😂

خیلی انیمه دیدم اون دوران. واقعیت بگم از یه انیمه اچی شروع شد که تو یوتیوب دیدم. در اوج هولی دوران بلوغ بود دیگه رفتم نگاش کردم. یادمه توی یه سایتی هم دیدمش که کلی پول اشتراکش رو دادم😂

دیگه فکر کنم آخرین اچی بود که دیدم. دیگه آدم شدم و انیمه درست حسابی دیدم. حقیقتا خوشم اومده بود. مثلا فکر کنم روزی ۲۵ ۲۶ قسمتی نگاه می کردم.

بیشترین چیزی که از اون دوران یادمه انیمه sword art online هستش که ۱۰۰ قسمت بود توی چند روز تموم شد😂

خلاصه خوش میگذشت خیلی زیاد.

بعدش البته شبا هم نگاه می کردم. حالا که نگاه می کنم جز فیلم دیدن کار دیگه ای نکردم🤣(بنا به دلیل تکراری شدن ایموجی قبلی زین پس ازین استفاده می شود🤣)

فکر کنم باید یه کلاس استفاده از ایموجی ثبت نام کنم :)

بعدش یه انیمه دیدم horymiya (اگه اشتباه ننوشته باشم البته همینم سرچ کنید میاد) که یه انیمه رومنس تمیز و قشنگی بود. حدودا چند وقت پیش ریواچ کردم.

بعدش اینو تو یوتیوب ازش یه ادیت دیدم که همین آهنگ night dancer روش بود. کلی گشتم پیداش کنم. اون زمان ها مثل الان زیر هر ویدیویی آهنگشو نمی نوشتن!(پیرم)

بعدش خیلی وایب خفنی داشت.

الان حقیقتا بیشتر دلتنگ زیر پتو بودن و وایبمم! یه آهنگ دیگه ای همون شب پیدا کردم اونو گمش نکردم حقیقتا اونم خیلی قشنگه. impatient.

اینم خیلی خوبه. دوست داشتنیه و خفن.

خلاصه خیلی خوب بود.

این داستانی که تعریف می کنم مال تابستون همون ساله که انیمه رو شروع کردم.

دیگه انیمه نگاه نمی کنم. هفته ای یه قسمت یکی هستش که دو قسمتش بیشتر نمونده اونم سه شنبه ها. از سیزن قبل موند دیگه. این سیزن شروع نکردم.

البته هر یکی دو هفته یه بار یه سینمایی نگاه می کنم. خیلی سینمایی های قشنگی بودن. فکرشو بکن. سر یکی دوتاشون گریه منم در اومد🤣

کسی منو نمیشناسه اینجا ولی گولاخیم برای خودم🤣. این وبلاگ برای من مثل بمب ساعتی میمونه. کافیه که فقط شناسایی بشم.

خیلی قشنگ بودن. فایلشون رو نگه داشتن به احتمال زیاد یه بار دیگه ریواچ می کنم. خیلیییییییییی خوب بودن.

روزی ۴ تا سوال برنامه نویسی باید حل کنم. ۵ تا بشه مشتری میشیم ولی خب ۴ تا بگیرم نشد ناراحت نشم :)

خلاصه که چند وقته دلتنگی های جالبی میگیرم. احتمالا یه بار دیگه گفتم همینجا ولی به احتمال زیاد نگفتم. یکی دو هفته پیش دلتنگ بازی هام شدم. استرس گرفتم که نداشتمشون. برای همین فقط دانلودشون کردم و نصبشون کردم تا الان یه بارم بازشون نکردم =)

ولی جالب بود که دلتنگ داشتن اون بازیا شدم. الان حس آرامش دارم حقیقتا.

نمی دونم ولی حس می کنم از فشار خیلی زیاده که دلتنگ همچین چیزای مسخره ای میشم. خیلی دوست دارم بدونم کس دیگه ای هم هستش که دلتنگ همچین چیزایی بشه؟

اکچولی ۳ جلسست تکلیف زبان ننوشتم(چصی چصی چصی چصی🤣🤣). باید اونا رو امشب بنویسم بفرستم وگرنه مهلت یکیشون تموم میشه بدبخت میشم. البته میزارم ۱۱ اینا مینویسم. عجله نداریم که.

خب. بازم می نویسم امشب. با اینکه میدونم کسی منتظرم نمی مونه ولی خب :)