34
بیا. به به. این وبلاگ آخریمون هم نرفت صفحه اصلی بلاگفا. اصلا به درک. سگ نمیاد بلاگفا.
همین طوری
بیا. به به. این وبلاگ آخریمون هم نرفت صفحه اصلی بلاگفا. اصلا به درک. سگ نمیاد بلاگفا.
خب.
فعلا وصله. تا چند ساعت.
البته VPN و پروکسی وصل نمیشه.
خب. سلام. بعد مدت ها.
یکم توی ویرگول فعالیت کردم ولی خب اونم خیلی ادامه دار نبود.
تقریبا دیگه عادت کرده بودم روزی چند تا وبلاگ می نوشتم ولی خب. دیگه ندارم.
احتمالا دیگه چیزی هم اینجا ننویسم.
صرفا بگم اینو که زندگی خیلی سخت شده. باید درس بخونم ولی نمی خونم.
امان از دست این زندگی.
یه سرگرمی جالب. خودمو توی فضای مجازی دختر جا میزنم و از زدن مخ یه سری پسر هول احمق لذت میبرم. واقعا لذت بخشه.
ازشون تو بلاگفا هم هست. البته دیگه احتمالا بعد از این نیست😂😂
مشتری رو پروندم متاسفانه.
یه ۱۰ ۱۵ دقیقه دیگه کلاس دارم.
حوصله ندارم.
درس بخون پسر. درس بخون که فردا پسفردا از گرسنگی و تشنگی تلف نشی.
آها راستی دیگه ذوق نوشتن ندارم. خیلی ذوق داشتم قبلا ولی دیگه ندارم.
حتی اوایل که قطع شده بود میرفتم توی ویرگول که وصل بود می نوشم. بعد یه مدت اونم تقربیا قطع بود. فقط بود!! دیگه خیلی از امکانات رو برداشته بودن. دیگه اونجا هم ننوشتم.
مرده شدم. همین. صرفا باید با همین وضع هم ادامه بدم و ادامه بدم.
خب. بای.
همونطور که چند روز پیش گفتم برای اولین بار رفتم پیش روانپزشک. خب اون موقع گفتم که گفته چیز خاصی نیست و یکم استرس و عدم تمرکز.
ولی یه تست برام نوشت که رفتم دادم. اسم دقیق تست الان یادم نیست ولی میتونم برم پیداش کنم.
تو اون تست امواج مختلف مغز بررسی میشه و بر اساس اونا اطلاعات خوبی بدست میاد. ظاهرا یجور نوار مغز پیشرفته تره!!
خلاصه بگم.
افسردگی دارم. بی حوصلگی. عدم تمرکز. اضطراب و استرس.
البته گفتش که خیلی فکرتو درگیرشون نکن. ولی خب فکر نمی کردم این شکلی باشه واقعا!!
و همه اینا رو الان که حس می کنم دارم.
همونجا نتایج pdf رو ریخت رو DVD بهم داد. اومدم خونه. عکسا رو pdf کردم. دادم chatGPT. البته deep research.
اونم تقریبا همه اینا رو گفت.
در کل که آره. وضع یکم داغون بنظر میرسه. ولی نباید تاثیر بزاره روم. باید به تلاشم ادامه بدم. حتی باید خیلی خیلی بیشترش کنم.
دوست ندارم در آینده زندگی بدی داشته باشم. الان خستم. خیلی خستم. ولی نمی خواهم الان بخوابم. ولی احتمالا ۵ ۶ اینا بیهوش بشم. باشگاه باید برم بعدش کلاس پیانو.
باید خودم و ذهنمو کنترل کنم. نباید به هر چیزی فکر کنم. نباید هر کاری دلم خواست انجام بدم. فعلا تنها کاری که باید انجام بدم زنده مونده ...
بعد پست قبلی که گذاشتم از یه شخصی ۳ تا کامنت از سه تا پست مختلف اومد.
خیلی طولانی بودن. دوتاشون که عمومی بودن رو گذاشتم. سومی ولی خصوصی بود.
هر ۳ تاشون هم AI بود😂😂. البته من ازش تشکر کردم. چون خیلی باادبم.
کاش متوجه نمیشدم و حس می کردم واقعا یه آدم اینا رو نوشته.
#AI را ازـجهانـهستیـپاکـکنید!
حتی بعضی وقتا با یه سریا که صحبت می کنم مجازی حس می کنم حرفاشون AI هستش. ارائه خیلی ها AI شده. حرف زدنا چت کردنا.
حتی به شخصه دیدم دو نفر با هم صبحت می کردن که پیام های دو طرف AI کپی پیستی بود!!😂 این یه مورد واقعا جالب بود.
ایرانی جماعت نمیکشه بیرون از این. البته شاید همه جا اینطوره. ما که نرفتیم و ندیدیم.
خب سلام🤝.
الان ۱:۳۰ ظهره. حقیقتا تا الان یکی دو ساعت پیانو تمرین کردم ناهار خوردم و یه آزمون ۲ ساعته زدم و آپسالو کردم.
حوصله تئوری ندارم. طبق برنامه ریزیم باید تئوری کار کنم ولی از اون جایی که حوصله ندارم میرم سراغ عملی.
نمی دونم چرا چند وقته دستم روون نیست توی پیانو.
مثلا دو هفته یه آهنگی رو بهتر از الان میزدم با اینکه شاید این بین ۱۰۰۰ ۱۵۰۰ بار تمرینش کردم!!
دستم لگ داره. احساس می کنم ماهیچه های دستم آب شده و دلیلش اینه. ولی خب تو باشگاه هیچ مشکلی ندارم.
امروز فقط ۱ ساعت گرم کردم گفتم شاید دستام گرم نیست. ولی خب بازم مشکل داشت.
این هفته که تئوری موسیقیه کلاسم هفته بعدش عملیه. بیاید یه تمرین رو هم بزنم. کلا نزدمش این هفته. ولی خب آهنگارو در آوردم.
Turkish march رو زدم کامل. اگه دستم مشکل نداشته باشه بدون مشکل میزنم. solfeggietto in c minor رو هم زدم. فقط دارم یه سری ایراداتش رو برطرف می کنم و سرعت رو می برم بالا.
امروز صبح که بیدار شدم خیلی خسته بودم ولی تلاش کردم خوابم نبرد. ساعت ۶:۴۵ بدون آلارم بیدار شدم. همون موقع صبحانه خوردم. فیلم دیدم و خوابیدم.( به طرز جالبی موقع فیلم دیدن خوابم میبره). یه ساعت تقریبا خواب بودم. یه جور خواب و بیداری بود.
همش فکرم مشغول بود ولی خواب بودم!!
ساعت ۸:۵۵ بیدار شدم. شروع کردم ساعت ۹ آزمون رو زدم. خوب بود. ولی خب ساده بود.
م ۱ اوکیه. باید نگران مراحل بعدش باشم.
فکر کنم م ۲ هم دیگه اوکی باشه. البته حقیقتا یکی دو هفتست اصلا تئوری کار نکردم! عملی هم جالب نیست. تعداد سوالات حل شده این ماهم شده ۳۵!! افتضاح به تمام معنا.
باید بالای ۱۲۰ ۱۳۰ باشه. باید سریع خودمو برسونم. البته یکی از دلایلش اینه که سوالات خیلی سخت شدن و وقت زیادی میبرن.
در کل الان می خواهم شروع کنم عملی کار کردن. باشد تا رستگار شویم.
فکر کنم هنوز هم امیدی هست. فقط تلاش میبایست و تلاش. برای طلاش نیاز به تلاش زیادی است!!
خلاصه که آره. میدونم که میتونم. فقط نباید گشاد بازی در بیارم. همین. البته امیدوارم اینترنت هم یاری بده.
شب بخیر.
بازی های کامپیوتری خیلی به من آرامش میدن!!
چون سلیقم داخل بازی واقعا جالب و متفاوته.
دو سبک بازی دوست دارم.
یکی بازی های شوتر خیلی گرافیکیه مثل وارزون و کانتر و ...
کلش رویال رو خیلی دوست دارم!
و یکی دیگه بازی های sandbox.
این مورد آخر فوق العادن.
بازی های مثل minecraft, terraria, stardew valley, starbound, core keeper!!
عاشقشونم. بیشتر از همه تراریا بازی کردم. خیلی زیاد.
واقعا این بازی ها دوست داشتنین. میزان کانتنت ماینکرافت از همه کمتره ولی توی این ۵ تا بازی تنها بازی ۳ بعدی هستش و منطقا بیلدینگ حرف اول رو میزنه توی ماینکرافت. به علاوه خیلی مودپک و ... داره که حتی کانتنت های تراریا رو هم می تونن داخلش اضافه کنن!
همشون سیستم مادینگ و مادلودر دارن. خیلی دوست داشتنین.
احتمالا dont strave رو هم دوست داشته باشم.
الان یه توضیح میدم.
به دلایلی نمی تونم بازی کنم فعلا.
۱.اینکه الان زمان بازی کردن نیست. زمان درس خوندن و تلاشه. زمان جر خوردنه نه کیف کردن!!
۲.پول ندارم!! مثلا تراریا رو میشه روی لپ تاپم بازی کرد ولی خب همون موقع با مد های سنگین خیلی اذیت میشدم. تازه اونایی که بازی می کردم خیلی سنگین نبودن.
ماینکرافت همچنین. استاردو ولی همچنین.
اینا بدون ماد عالی اجرا میشن روی لپ تاپ من ولی با ماد تعریفی نداره.
خب این بازی هارو میشه. ولی وارزون به هیچ وجه!! خیلی دوست دارم وارزون بازی کنم.
پس یعنی نیاز به سیستم خیلی قوی دارم.
مشکل دوم اینه که من خوشم از نرم افزار و بازی کرکی نمیاد. باید بازی هارو بخرم. پس اونم پول می خواهد که نسبت به سیستم پول خیلی کمیه.
الان تمام چیزایی که استفاده می کنم کاملا قانونین. هیچ نرم افزار کرکی و .. وجود نداره. همه چی خیلی خوبه. بنظرم نرم افزار غیر قانونی ظلمه به خودمون و سازندگان اون نرم افزار!!
خلاصه باید بشه انگیزه واسم. که تلاش کنم. بعدا پولدار بشم که بتونم بازی کنم!
خلاصه که بازی های کامپیوتری نعمتین واسه خودشون. فقط نمی دونم آیا در آینده هم این شوق رو خواهم داشت؟
اصلا در آینده مثلا موفق من جایی برای بازی کردن وجود داره؟ وقتی وجود داره؟
نمی دونم. بود بود نبود نبود!! مهم اینه من الان واسش ذوق دارم مثلا میتونه انگیزه باشه. همین مهمه.
باید بگیرم بخوابم. آب رفته. پس حموم نمیرم.
شب بخیر
خسته شدم اینقدر رویا بافی کردم. اینقدر خیال پردازی کردم.
کاش هیچ وقت با اون دختر خاص آشنا نمی شدم.
کاش بشر عاشق نمیشد و کاش من الان داشتم با تمرکز درسمو می خوندم
رفتم دکتر. تقریبا تازه رسیدم خونه. رسیدم لباسامو عوض کردم و یکم غذا خوردم و اکنون اینجام.
گفتش که هیچ مشکلی نداری. استرس نداری!! برادر از شدت بدون استرس بودن مشکل داره. خیلی جالبه واقعا.
خب دیگه. هیچ بهونه ای وجود نداره. زمانی که استرس نداشته باشم نمی تونم پشت استرس داشتنم پنهان بشم. پس تنبلم. نمی دونم باید خوشحال باشم یا ناراحت. شاید باید دوتاشو باشم.
حالا که دیدم کسی نمی خونه وبلاگو حس بهتر و بدتری دارم🤝
عملا واسه خودم می نویسم که بهتره. ولی خب هر کاری می کنم با اون مورد که کامل واسه خودم توی فایل می نویسم فرق داره.
باید دوباره شروع کنم تئوری رو مشتی بخونم. فردا باید آزمون مرحله ۱ بدم.
پنجشبه باید دوباره برم پیش دکتره یا آزمونی بدم. شاید گفتم یه آزمون آیکیو هم بگیره ازم. نمی دونم.
کلاسم رو قبلش کنسل کردم. ساعت ۵:۳۰ بود. ولی خب ۱۵ دقیقه قبلش پیام دادم می تونم و دیگه نخوند. چی بگم والا. حق داره احتمالا.
خب. برم درسمو بدون بهونه بخونم.
قبلش یه چیز جالب. رفتم تو خیابون یه تعداد خیلی زیادی آدم جمع شده بودن نسبت به اعتراضات اعتراض داشتن!!
آدم تو خیابون جرعت نداره هیچ کاری کنه. مثلا خودم تو خیابون نمی تونم جلو کاپشنم رو ببندم یا کلاه بزارم می ترسم فکر کنم معترضم و شر بشه.
یا مثلا آستین کوتاه تنم کردم امروز رفتم بیرون بابام میگه کاپشنتو بپوش بهت گیر ندن. خدا هممونو شفا بده👐👐
در کل که آره. وضع این شکلیه.
خب. خداحافظ.
یه سایت خارجکی پیدا کردم برای آمار وبلاگ دوست دارم ببینم کسی می خونه یا نه یا تعداد چقدره.
چرا من اینقدر دوست دارم دیده بشم :)
حقیقتا گشادیم میایه برم تکلیف زبان بنویسم ساعت ۱۰:۳۰ شب🤣
میزارم فردا صبح می نویسم.
یه آهنگی بود که خیلی وقت بود دنبالش بودم.
فکر کنم اولین بار حدودا ۲ ۳ سال پیش نصفه شب پیداش کردم همون موقع به سختی پیداش کردم و کلی گوشش کردم.
خب به دلایل مختلف از پلی لیستم حذف شد. یه زمان دلتنگ اون دوران ها شدم آهنگ رو خواستم ولی اسمش یادم نبود.
خیلی دنبالش بودم.
راستی یه چیزی. من وقتی دلتنگ گذشته میشم خیلی با بقیه آدما فرق دارم. دلتنگ وایب اون لحظه میشم. مثلا دلتنگ یه جشن یا یه موقعیت و چند ساعت نمیشم.
برای مثال حدودا یکی دو هفته پیش دلتنگ نور اتاق چند سال پیشم شدم!!! صرفا نور اتاقم. چون تو این مدت چند تا از لامپ ها سوخته و با لامپ های با نور غیریکسان جایگزین شده.
یا دیروز دلم برای پیانو زدن مزخرف یکی دو سال پیشم تنگ شده بود!!
الانم دلم واسه اون زمانی تنگ شد که خییلی یواشکی ساعت ۲ ۳ نصفه شب زیر پتو با یه هندزفری داشتم اینو گوش میکردم!
اسم آهنگه راستی night dancer هستش ای آینده من. اگه باز گمش کردی میتونی اینجا پیداش کنی!
یه دوران تازه انیمه رو شروع کرده بودم. حقیقتا یادم نیست کی بود چند سال پیش بود فکر کنم ۲/۵ یا ۳/۵ سال پیش بود. یادمه خرداد بود. کلا من تو شرایط مهم زندگیم خیلی جالب عمل می کنیم😂
فکر کنم امتحانات خرداد نهم بود شروع کردم. ولی خب قوی عمل کردم و با اون وضع معدلم ۲۰ شد. راضیم که سال آخر راهنمایی معدلم ۲۰ شد.
بعدش خیلی خوشم میومد. ازونجایی که وقت نداشتم فیلم نگاه کنم شبا نگاه می کردم بجای خوابیدنم😂
یادمه شبی دو سه ساعت می خوابیدم بجاش فیلم نگاه می کردم.
دیگه تقریبا یکی دو هفته همینطوری گذشت که تابستون شد. اینجا وضع جالب شد. شبا می خوابیدم تا ۵ اینا(بدون آلارم خودم بیدار میشدم جالبیش اینجاست که ساعت ۱۲ می خوابیدم). رسما از اون موقع تا ۱۱ ۱۲ ظهر فیلم میدیدم. و خودمو اینطور راضی می کردم که فکر کن تا ۱۱ خوابیدی!
چه جالب. حالا که نگاه می کنم خود گذشتم عذاب وجدان هم داشته. چون دیگه الان ندارم هر کاری هم بکنم😂
خیلی انیمه دیدم اون دوران. واقعیت بگم از یه انیمه اچی شروع شد که تو یوتیوب دیدم. در اوج هولی دوران بلوغ بود دیگه رفتم نگاش کردم. یادمه توی یه سایتی هم دیدمش که کلی پول اشتراکش رو دادم😂
دیگه فکر کنم آخرین اچی بود که دیدم. دیگه آدم شدم و انیمه درست حسابی دیدم. حقیقتا خوشم اومده بود. مثلا فکر کنم روزی ۲۵ ۲۶ قسمتی نگاه می کردم.
بیشترین چیزی که از اون دوران یادمه انیمه sword art online هستش که ۱۰۰ قسمت بود توی چند روز تموم شد😂
خلاصه خوش میگذشت خیلی زیاد.
بعدش البته شبا هم نگاه می کردم. حالا که نگاه می کنم جز فیلم دیدن کار دیگه ای نکردم🤣(بنا به دلیل تکراری شدن ایموجی قبلی زین پس ازین استفاده می شود🤣)
فکر کنم باید یه کلاس استفاده از ایموجی ثبت نام کنم :)
بعدش یه انیمه دیدم horymiya (اگه اشتباه ننوشته باشم البته همینم سرچ کنید میاد) که یه انیمه رومنس تمیز و قشنگی بود. حدودا چند وقت پیش ریواچ کردم.
بعدش اینو تو یوتیوب ازش یه ادیت دیدم که همین آهنگ night dancer روش بود. کلی گشتم پیداش کنم. اون زمان ها مثل الان زیر هر ویدیویی آهنگشو نمی نوشتن!(پیرم)
بعدش خیلی وایب خفنی داشت.
الان حقیقتا بیشتر دلتنگ زیر پتو بودن و وایبمم! یه آهنگ دیگه ای همون شب پیدا کردم اونو گمش نکردم حقیقتا اونم خیلی قشنگه. impatient.
اینم خیلی خوبه. دوست داشتنیه و خفن.
خلاصه خیلی خوب بود.
این داستانی که تعریف می کنم مال تابستون همون ساله که انیمه رو شروع کردم.
دیگه انیمه نگاه نمی کنم. هفته ای یه قسمت یکی هستش که دو قسمتش بیشتر نمونده اونم سه شنبه ها. از سیزن قبل موند دیگه. این سیزن شروع نکردم.
البته هر یکی دو هفته یه بار یه سینمایی نگاه می کنم. خیلی سینمایی های قشنگی بودن. فکرشو بکن. سر یکی دوتاشون گریه منم در اومد🤣
کسی منو نمیشناسه اینجا ولی گولاخیم برای خودم🤣. این وبلاگ برای من مثل بمب ساعتی میمونه. کافیه که فقط شناسایی بشم.
خیلی قشنگ بودن. فایلشون رو نگه داشتن به احتمال زیاد یه بار دیگه ریواچ می کنم. خیلیییییییییی خوب بودن.
روزی ۴ تا سوال برنامه نویسی باید حل کنم. ۵ تا بشه مشتری میشیم ولی خب ۴ تا بگیرم نشد ناراحت نشم :)
خلاصه که چند وقته دلتنگی های جالبی میگیرم. احتمالا یه بار دیگه گفتم همینجا ولی به احتمال زیاد نگفتم. یکی دو هفته پیش دلتنگ بازی هام شدم. استرس گرفتم که نداشتمشون. برای همین فقط دانلودشون کردم و نصبشون کردم تا الان یه بارم بازشون نکردم =)
ولی جالب بود که دلتنگ داشتن اون بازیا شدم. الان حس آرامش دارم حقیقتا.
نمی دونم ولی حس می کنم از فشار خیلی زیاده که دلتنگ همچین چیزای مسخره ای میشم. خیلی دوست دارم بدونم کس دیگه ای هم هستش که دلتنگ همچین چیزایی بشه؟
اکچولی ۳ جلسست تکلیف زبان ننوشتم(چصی چصی چصی چصی🤣🤣). باید اونا رو امشب بنویسم بفرستم وگرنه مهلت یکیشون تموم میشه بدبخت میشم. البته میزارم ۱۱ اینا مینویسم. عجله نداریم که.
خب. بازم می نویسم امشب. با اینکه میدونم کسی منتظرم نمی مونه ولی خب :)
وضع درست میشه دیگه نه؟
میرم دکتر و دو تا دارو بهم میده بعدش مثل آدم میشینم درس می خونم و موفق میشم؟
امیدوارم. امروز هم درس نخوندم. کلا طلسم شدم. دیگه نمی تونم. شاید دو تا کد کلا بیشتر نزدم و همین. دو تا سوال تگ المپیادی کوئرا همین و بس.
که یکیشون رو قبلا نوشته بودم صرفا جای دو خط کد رو جابجا کردم.
زندگیم همینقدر رو هواست. نمی دونم چه گوهی دارم با خودم می خورم. همزمان که حالم خوبه خیلی بده. خدا شفام بده
یه نقلی هستش نارگیلیه. خیلی خوشمزست.
کلا خوراکی های نارگیلی همشون خوشمزن. تا ابد می تونم ازشون بخورم.
فردا باید برم پیش روان شناس. شاید دارو مارو بهمون داد یکم آدم شدیم😂
امیدوارم زندگیم درست بشه. امیدوارم زندگی همه درست بشه.
با تشکر از مادر بنده برای یادآوری اینکه من چند ماه بیشتر وقت ندارم اوضاع درست و حسابی ندارم دارم میشینم به عجیب ترین روش های ممکن وقتمو تلف می کنم.
یهویی وبلاگ یه شخص رندوم رو دیدم که خودشیفتگی مزمن داره. و فهمیدم که اصلا خودشیفته نیستم.
خداروشکر می کنم(آتئیستم🤝) که خودشیفتگی ندارم. خیلی بخواهم آدم بدی باشم یکم مغرورم.
چقدر این آدمای خودشیفته رو مخن. قضاوت نکنیم🤝 سرمون میاد.
هنوز آب وصله پس بهتره برم حموم😂😂
نیم ساعته دارم شادی می کنم چون ساعت ۱۱ هستش و هنوز آب نرفته. البته دیشب هم همین بود نه تونستم مسواک بزنم نه تونستم برم حموم😂😂
این بشر. تنها دلیلی بود که پای من به بلاگفا باز شد. هر روز ۲۴ بار چک می کنم ببینم چیزی گذاشته یا نه. رندوملی زده بود همه چیز رو پاک کرده بود. دوست دارم آخرین چیز هایی که گفته بود رو بزارم(تقریبا)
{{وای ؛؛؛؛(نام بنده که سانسور شده) تو وبلاگم راجع بهت این مدت خیلی نوشتمبعد یه شب گفتم شاید اگه چیزی ننویسم چیزی نبینم بهتر باشهساعت 2 شب پاک کردمفرداش اومدم خونه مامانم وبلاگم رو خونده بود(اپل ایدیا یکسانن) یعنی در یک میلی متری به چیز رفتن بودم.
بعد یه چیز دیگه ؛؛؛؛(سانسور) فکر منو خیلی درگیر کرده
اینکه همیشه من پیش قدمم چرا تو دوستیمون
منظورم اینه همیشه من پیام اولو میدم
همیشه انگار من فقط اون ادمیم که دلش تنگ شده
اگه ماه پیش بهت پیام نمیدادم
بهم پیام میدادی؟
چرا ندادی
خوابم نمیبره تقصیر شماست بگو ییخشید!}}
آره خلاصه. دلم تنگه ولی فایده نداره.
خب برم حموم.
بازم برمیگردم😂😂
اممممممممم. حس می کنم ۲۰ دقیقه وقتم تلف نشد 3>
راضیم. چیز های جالبی میگفت برادر.
میگم شاید به درد کسی خورد. با شاید به درد خود آیندمم خورد.
امم. جالبه. اول از همه بگم که استرس سه تا حالت داره. اصلا وجود نداره. یه مقدار خوب و مفیدی وجود داره. خیلی زیاد وجود داره.
عملکرد آدم تو حالت اول یعنی نبودش یا خیلی کم بودنش خیلی جالب نیست. ولی وقتی که اضطراب داشته باشه و میزانش متوسط باشه عملکرد رو خیلی میبره بالا.
استرس بالا و خیلی بالا به ترتیب عملکرد پایین و فلج اطفال رو با خودش بوجود میاره. به طرز خیلی جالبی نمی دونم اصلا اضطراب ندارم یا خیلی زیاد دارم.
برای اولین بار پس از ۱۶ ۱۷ سال زندگی دارم میرم پیش روانشناس که ببینه اصلا ندارم یا اینقدر دارم که تبدیل به استرس و اضطراب پنهان شده.
حالا وقتی که استرس و اضطراب خیلی زیاد میشه مغز برای بقا باید حواس خودشو پرت کنه که کمتر فکر کنه و کورتیزول ترشح نشه پس میره سراغ کارای دیگه. سراغ هر کاری حاضره بره بجز اینکه بشینه اون کاری که بهش استرس میده رو انجام بده. مثلا خود من میشینم نقاشی میکشم خیلی رندوم یا میشینم آهنگ میسازم یا دیالوگ هایی و سکانس هایی که دوست دارم رو تصور می کنم.
حالا همین که از اون کار اصلی که آدم باید بکنه دور میشه و انجام نمیده بازم استرس میگیره و این چرخه آدمو نابود می کنه.
راستی متوجه شدم خیلی از افراد بلاگفا دخترای بین ۱۵ تا ۲۵ سالن که یا دانش آموزن و یا دانشجوئن. به همین دلیل نگران خودم دارم میشم(پسرم😂).
مثال بخواهم بزنم همین درس خوندنه. از استرس و اضطراب(میتونه مشکلات خانواده، مملکت، اقتصاد و... هم باشه) آدم درسشو نمی خونه اهمال کاری میکنه و بخاطر همون اهمال کاری هم دوباره استرس میگیره!
یه چرخه فوق العاده مزخرف که حس می کنم خیلیامون دچارشیم. ناخداگاه وضعیت کشور روی حال هممون تاثیر میزاره. به همین دلیله که چند وقته میبینم ایرانی جماعت چقدر رو مخ شده(هممون). چون از شدت استرس این بلا سرمون میاد.
یه چیز جالب دیگه هم بودش. اینه که استرس خیلی زیاد باعث میشه زیاد بخوابیم زیاد غذا بخوریم زیاد بریم دستشویی و ... و روی همه اینا تاثیر میزاره.
حالا راه پیشگیری و درمان؟
راستی یکم که دارم با ابزار های وبلاگ ور میرم یاد سایت خودم افتادم :) هیچ دلیلی نداره که از اون استفاده نکنم. عملا تک تک کداش مال خودمه. بک اند و فرانت اند.
خیلی زمان برد. ولی خب یکی هزینه سرور و دامینه که پول حاضر نیستم بخاطرش بدم دوم اینکه کسی نمیاد توی سایت یکی دیگه حرفاش رو بخونه. نه؟
همین بلاگفا منطقی تره.
بازم شاید نوشتم ساعت ۲۲:۵۶ هستش حوصله هیچ کار دیگه ای ندارم :)
امروز هم درس نخوندم اصلا. دیگه دارم گند میزنم. دیگه دارم نگران میشم که دیگه هیچ وقت نشه جمعش کرد.
امروز خیلی پیکسل آرت کار کردم. واقعا خوش گذشت. گالری عزیزم رو هم یه اسکرول مشتی کردم.
امروز رفتم باشگاه. ولی مجبور شدم سریع برگردم تا به قتل نرسم(absolute cinema)
در کل افتضاح بود ولی حال روحیم الان خوب نیست. یه دوران هایی یادمه وقتی که درس نمی خوندم حال روحیم خیلی بد میشد. ولی الان اینطور نمیشم. درد و نفرین.
بگذریم. دوست دارم پیکسل آرت هامو نشون بدم. چیزایی که کلی وقت گذاشتم و کشیدم.
راستی من عکسامو داخل همون google photo آپلود می کنم و بدست آوردن لینکشون کار راحتی نیست.(خیلی مخلصیم)
خب. من از اول همرو بدست میارم نشون میدم.
واقعا همین قدر کوچیکن😂😂 چون دونه به دونه پیکسل هاشون رو باید رنگ بزنم. واقعا کار طولانیه ولی لذت بخشیه. خیلی دوستش دارم ازش لذت میبرم. ولی خب.
فعلا در حد تک شی های راحت هستم. واسه همه اینا عکس دانلود کردم از روی اونا کشیدم. واقعا کار سختیه. ولی خب. خیلی لذت بخشه.
هنوز خیلی دوست دارم پیشرفت کنم. می خواهم بتونم از تخیل خودم درست کنم اینا. هر چی دلم می خواهد. می خواهم خودم پلت رنگ رو انتخاب کنم و دونه دونه رنگ هارو بدست بیارم نه از پلت های آماده.
این عکس خیلی خوشگله. اون کوچول موچوله یه شوالیست :)
دوست دارم ازینا بکشم.
مارو باش😂 سال دوم سوم دبیرستان با آینده مزخرف که منتظرمونه و باید مثل چی زحمت بکشیم دارم نقاشی می کنم😂
خدا شفام بده جدی جدی. ولی خب حس خوبی بهم میده دیگه. اهداف من به اینترنت نیاز داره برای کار کردن روشون ولی خب وضع اینترنت ها مزخرفه(بهونه بهونه بهونه بهونه).
امروز یه پیرمرده تو باشگاه بود میگفت ۴۰ روز این معجونی رو که میگم صبح ها بخوری چشمت کامل خوب میشه(چشمام ضعیفه).
میگفت که هر صبح دو تا انبه بیار له کن با ۳۰۰ گرم عسل(!!!!۱) قاطی کن و مخلوط کن. بعدش چونکه این خیلی غلیظه توش مقدار خوبی بریز که رقیق بشه بعد بخور.😂
سر جمع فکر کنم حجم محصول بدست اومده ۵ ۶ لیتری میشه =)
این پیرمردا خیلی بانمکن. میشینن منو به حرف گرفتن. از نوشون احتمالا سنم کمتره. ولی دمشون گرم ورزش می کنن بجای اینکه تریاک بکشن(شایدم میکشن من نمی دونم😂).
در کل که آره. بازم می نویسم. الان بابام میگه بیا با هم دیگه یه ویدیو رو نگاه کنیم. چی بگم والا. باید برم.
خب. فعلا بای بای.
راستی اصلا نمی دونم اینا رو دارم واسه کی می فرستم ولی خیلی دوست دارم یکی اینا رو بخونه. نمی دونم چرا. کلا خلم. کسی نمی خونه متاسفانه و اینکه انتظار عجیب غریبی برای یه وبلاگ توی یه وبسایت خیلی قدیمی دارم. :)
بای.
بعد گذشتن یه تایم خوبی یه چیز قابل قبول درست کردم :
البته خب. چیز ساده ای بود فقط خیلی وقت گیر بود. خیلی دوست دارم یه روز به جایی برسم که بتونم همچین چیزای بامزه ای درست کنم:
خیلی خوشگله :)
فکر نمی کردم به زمان بلاگفا بشه بلای جونم که برم چکش کنم :)
حس می کنم تنها دلیلی که یه تعداد خوبی از آدما باهاش هنوز زندن آهنگه. چیزی که حال آدمو خوب می کنه. بهش انگیزه میده.
آدمو از تنهایی در میاره.
دارم آهنگ دیمن اسلیر رو گوش میدم : Kamado Tanjirou no Uta (From "Demon Slayer: Kimetsu no Yaiba") (Full Version)
ابر شاهکار. همیشه دوستشش داشتم. تقریبا از وقتی که با دیمن اسلیر آشنا شدم.
یاد وقتی دارم میوفتم که کلی وقت گذاشتم و زدمش. باید برم بگردم ویدیوش رو پیدا کنم. آهنگ محشره. همه چیز داره. شکوه. عظمت. هم غمگینه. هم شاده. هم آدمو نا امید می کنه هم آدمو شاد می کنه.
دیگه خسته شدم اینقدر solfeggietto in c minor زدم. شاید توی دو هفته گذشته ۱۵۰۰ بار تکرارش کردم. ولی اشکال نداره. یه روزی نتیجه خواهد. جدی جدی دلم خواستم دوباره آهنگ دیمن اسلیر رو بزنم. عالیه این آهنگ. البته دیگه فکر نکنم با توجه به این همه تکلیف پیانو وقت کنم برای خودم آهنگ بزنم. اون مال معلم قبلی بود که سخت نمیگیرفت و کاریم نداشت تقریبا. معلم قبلیم دیگه آخراش پیانوش از من کمتر بود. میومد خونمون آهنگامو میزدم تشویقم می کرد میرفت😂😂
زبانم هم باید بیشتر بخونم. چند وقته شل کردم. سفت کن مرد. به این سفت کردنه نیاز داری =)
تا وقتی که یه بار دیگه این پلی بشه می نویسم. بعدش میرم حموم. نمی دونم چرا ولی خیلی زود به زود حموم میرم. من هر روز میرم حموم. اما اگه یه روز نرم انگار ۲ هفتست نرفتم. تازه با اینکه هر روز میرم آخر شب روز بعد بازم کثیفم.
مثلا الان تک تک انگشتام که روی کیبورده چربه. بعدش باید هر روز تمیز کنم کیبورد رو. التبه اون زمان که روکش میزدم بهتر بود ولی خب خسته شدم ازش و یه مدت فعلا نمیزنم. ترجیح میدم کثیف بشه و تمیزش کنم تا اینکه روکش رو تحمل کنم و کثیف نشه و تمیزش نکنم. الله اکبر.
به آینده خودم پیشنهاد میدم دوباره دیمن اسلیر رو ببینی. تا بفهمی کی بودی و از چیا خوشت میومده. خدایی خودمونیم خیلی قشنگ بود.
نسبت به بقیه انیمه های موفق خیلی چیزای جالبی داره. آرت انیمه فوق العادست. گرافیک فوق العادست. صدا گذاری. آهنگ سازی. نورپردازی ...
واقعا جذابه. ولی خب داستان در حد death note یا attack on titan نیست خب. بگذریم.
کم کم به آخراش دارم نزدیک میشم. به امید آینده ای روشن. موفقیت های پیاپی و خفن.
راستی کمتر به اون دختر خاص فکر می کنم راضیم از خودم. به زودی می خواهم فراموشش کنم. عشق آدمو نابود می کنه و جز نابودی به چیزی نمیرسونه. وبلاگ یه خانومه رو خوندم می گفت مردا فلانن بهمانن ... . آقا گناه داریم منو ببین :)
خب. بای بای
خب. بعد مدت ها که منتظر دیمن اسلیر بودم اومد توی کرانچی رول.
فکر کنم دیروز پریروز اومد. قرار بود ۲۰۲۶ به سایت ها هم بیاد که دقیقا اولین روز 2026 اومد. بنازم.
ظاهرا خیلی فروش داشته. حدودا ۷ ۸ ماه تا جایی که یادمه روی پرده سینما بود. خیلی واقعا.
ارزش داشت. ۲ تا دیگش مونده. تا جایی که یادم مونده فکر کنم تا ۲۰۲۸ ۲۰۲۹ اینا طول می کشه قسمت دوم و سوم بیاد.
خیلی قشنگ بود تا الان. ابرشاهکار.
دوست دارم اینقدر درس بخونم و سختی بکشم که بیهوش بشم. از حال برم. ولی خب برعکسش رو فکر کنم دارم اجرایی می کنم.
وضع اینترنت مزخرف شده. خیلی مزخرف شده.
ولی خب. فعلا روی من تاثیر آن چنانی نداره. صرفا یکم بیشتر وقتمو میگیره. بالاخره جواب اون استادی که اصلا خوشم ازش نمیاد رو دادم. واقعا خانواده تحت فشارم گذاشتن. نمی دونم. شاید اگه اینکارو نمی کردم به ضررم تموم میشد.
امیدوارم در آینده از این تصمیم راضی باشم.
باید برای اهدافم بجنگم. تلاش کنم. ذهنم برده دوپامین شده. باید بجنگم. باید vpn حذف بشه. ولی با توجه به وضع اینترنت اگه vpn حذف بشه خیلی وضع جالب نمیشه دیگه.
بگذریم. صبحا به سختی بیدار میشم. معمولا یه نیم ساعت بیشتر می خوابم. بعدش بزور بلند میشم. امروز به جای ۶:۳۰ ۷:۳۰ بیدار شدم. هوشیار بودم همون ۶:۳۰. در حدی که پسوورد سخت گوشیمو زدم و رفتم آلارم رو روی ۷:۳۰ تنظیم کردم!!
ولی خب. خسته بودم. امشب یه حموم باید برم. متاسفانه این کار احمقانه مردم زندگیمونو کم کم داره دوباره کساد می کنه.
یه چند تا سینمایی مشخص کردم باید ببینم. امشب می خواهم یکم دوباره پیکسل آرت کار کنم.
عالیه. بینظیره. خیلی کیف میده. یه مسواک یه حموم. یه برنامه ریزی برای فردا و خواب. به به. فردا باید آزمون بدم. باشگاه هم باید برم. ولی باید سریع برگردم که به اعتراضات و شلوغی نخورم. بابام میگه چون سنت کمه اگه ببینن فکر می کنن معترضی معلوم نیست چه بلایی سرت میاد. چی بگم والا.
اه. لعنت به این آپدیت های آرچ. خواستم آپدیت کنم یه چیز درست بشه کلی چیز دیگه خراب شد مجبور شدم همرو کامنت کنم فعلا. چون می خواهم تا قبل ۱۲:۱۵ خوابم برده باشه.
حدودا ۵۰ خط رو کامنت کردم تا همه چی اوکی بشه. بگذریم. راستی به این خاطر آپدیت کردم که از آپدیت قبلی یه مشکلی به وجود اومده بود که یدفعه بی دلیل هنگ می کرد. لپ تاپم ضعیف نیست و بعد آپدیت این اتفاق روزی چند بار می افتاد. آپدیت کردم که این مشکل رفع بشه که خب مشکلات جدیدی به وجود اومدن.
راضی نیستم از خودم. درس نمی خونم. دارم گوه میزنم به آینده و زندگیم. البته. داشتم گوه میزدم به آینده و زندگیم. تمام شد رفت. سلام بر موفقیت سلام بر خوشبختی.
من دیگه آدم قبل نیستم.
راستی بازم به اون دختر خاص فکر کنم. فکرای مختلف. نمی دونم چطور باید از فکرش بیام بیرون. ای ذهن وقتی نمی تونی به کسی برسی بهش فکر نکن. بفهم.
ولی خب حیف فکر نکنم بفهمه.
دیگه وقت لالائه. شب بخیر.
یه نگاه انداختم ظاهرا خودشیفتم و آدمای خودشیفته آدمای خوبی نیستن :)
به خودم تبریک و تسلیت میگم. انشالله غم آخرم باشه.
از دیشب یکی توی بلاگفا داشت برام کارای جالبی میکرد. خیلی رندوم اومد گفت که از وبت خوشم اومده اصلا این وب رو زدم که بیام به تو پیام بدم😂
گفتم اوکی. حرفی نداشتم ولی خب یه جای کار میلنگید. کامنت بعدی تبدیل شدم به دوست خوب و قشنگش.
امروز صبح یه کامنت دیگه گذاشت که شما دخترا مودی هستید.😂😂 فهمیدم برادر اشتباه متوجه شده. اولش می خواستم بگم مشتی دختر باباته ولی دیدم اینطور خوش نمیگذره با دو تا فحش مکالمه به پایان میرسه پس منم گفتم آره مودی هستیم یه چند تا سوال پرسیدم.
بعدش فهمیدم پسره اوبیه😂😂. بهش گفتم چند وقته دلم دوست پسر می خواهد گفتش که بیشتر پسر پسنده ولی دختر هم پذیرش میشه😂
دیگه مطمئن نبودم من دارم اونو ایستگا میگیرم یا اون داره منو ایستگا میگیره که یدفعه گفت رفتارت خوشم نیومد دیگه با من کاری نداشته باش😂
این پسر "ونیا هم عالمی دارن برای خودشونا😂
یه اسکرین شات مشتی هم دارم ولی حیف که ناشناسم.
مشکل ناهار هم رفع شد :)
کلاسمو یه نیم ساعت انداختم دیر تر ناهارمم می تونم بخورم :)
خیلی بنظرم جالبم. تغییر مودم خیلی سریعه. مثلا همین دیشب از افسردگی و تنهایی داشتم میمردم الان بخاطر ناهاری که هر روز دارم می خورم خوشحالم :)
از چند هفته پیش فکر کنم chatgpt یه چیز آورده بود به اسم فکر کنم your year with chatgpt.
این شکلی بود که بر اساس مموری و اطلاعات و چت های قبلی که باهاش داشتید واستون یه سامری و خلاصه تحویل میداد.
یه عکس ساخته بود برای من که اینقدر گوگولی بود که سیوش کردم(به زور).
ظاهرا و واقعا زندگیم بیشتر اینطور میگذره ولی خب خیلی زشت تر :)
رفتم گشتم و گشتم داخل پینترست که تگ همچین عکسایی رو یه جورایی پیدا کردم : cozy pixel art
خیلی قشنگن. عکسای خیلی زیادی دانلود کردم و حقیقتا دلم خواست خودمم بسازم. یکم تحقیق کردم. یه سایت هستش واسه این کار ساخته شده خیلی سبک و راحته و میشه باحاش پیکسل آرت و گیف و ... ساخت : piskel
خب. یه مشکل دیگه که وجود داشت این بود که انتخاب رنگ معمولا خیلی سخته. مشکل بعدی این بود که خیلی نقاشی نمی کشم من برای همین ایده میده زیاد ندارم برای همین یه عکس دانلود کردم خواستم بکشم. یه سایت دیگه هم پیدا کردم که رنگ هارو واسم پیدا کنه و بتونم ذخیره کنم اونا رو:این لینک
بعدش فایل رو ذخیره کردم و رفتم وارد piskel شدم. عکس رو سر سری یه تگاه انداختم. چون نمی خواستم کپی پیست بشه می خواستم صرفا یه ایده طور باشه و خودم انگار بکشمش.
شروع کردم. طول کشید. چند تا پیکسل بیشتر نبود ولی خیلی طول کشید.
آخر سر بد نشد ولی خب خیلی فاصله داره تا خوب شدن :)
خیلی شبیه نشد نه؟ 🙃
بزار یه آرت خفن هم نشون بدم
راستی یه ۱۰ ۱۵ دقیقه کلاس دارم. گرسنمه ولی فعلا ناهار آماده نمیشه. برم یه چیزی بخورم. بای بای.
چقدر بده که قدر آدمای توی زندگیتو ندونی و وقتی از دستشون بدی تازه بفهمی چقدر برات اهمیت دارند
تازه بفهمی چقدر بهشون نیاز داشتی و اینقدر بهشون نیاز داشتی که بخشی از وجودت شده بودن و نمی تونستی اون آدمارو اینطوری که باید ببینی
یادم میاد پارسال همین موقع دو تا آدم مهم تو زندگیم داشتم. خیلی حضوری همو نمیدیم ولی خب دوستشون داشتم. یکیش اون دختر خاص بود اون یکی یکی از دوستان توی مدرسه بود.
هرروز توی یه مدرسه بودیم ولی اون رشتش تجربی بود.
اممممممم. کاشکی که اگه قرار نیست یه آدم رو تا آخر عمر دوست داشته باشیم اصلا نبینیمش و کاش از اشتباهاتم درس بگیرم :)
داشتم فکر می کردم. خیلی تنهام. کسیو تو زندگیم ندارم بنظرم. پدرم و مادرم. ولی خب رابطه خوبی نداریم بنظرم. رابطم با برادر محترم هم خوب نیست.
هیچ دوستی هیچ رفیقی ...
بعضی وقتا فکر می کنم میگم خب شاید رفتارم مشکل داره. ولی خب واقعا چیزی پیدا نمی کنم.
نیم ساعت پیش لست سین تلگرام رو باز کردم دیدم که یه سریا آنلاین. ۱۰ ۱۵ دقیقه بعدش اومدم دیدم بازم آنلاینن. خب دارن چت می کنن. با کی؟
همکلاسی. دوست رفیق. شاید گروه خانوادگی. شاید دوست دختر مختر ...
من چی ؟ یه گوشه تنها توی یه اتاق. دقیقا گوشه اتاقم هستم. کنار پنجره. اعصابم که خورد میشه زندگی بهم سخت میگذره خیلی میرم سراغ یوتیوب و بازی کردن.
در موارد عادی هم درس می خونم. تنهایی میرم باشگاه تنهایی برمگیردم.
تنهای میرم کلاس پیانو و برمگیردم.
تنهایی درس می خونم.
تنهایی بازی می کنم.
تنهایی فیلم میبینم.
اگه قرار باشه یکم بیرون خوش بگذرونم تنهاییه.
کسی نیست. همه آدما مزخرف شدن بنظرم. هیچ کسی از من خوشش نمیاد.
دلمون به یکی دو ساعت باشگاه خوش بود.
ملت احمق ریختن بیرون آدم جرئت نمی کنه بره بیرون از یه ساعتی به بعد. معلوم نیست ازین طرف آسیب ببینی. از اون طرف آسیب ببینی. زمان اعتراضات زندگیمونو بهم میریزن این احمقا. امروز که کلاس پیانو بودم دیدم یه ۱۰ ۲۰ نفر داشتن میرفتن. سنشون کم بود. نهایتا ۱۹ ۲۰ ساله. معلوم بود دانشگاه ندارن برن. درس ندارن. کار ندارن.مهارت خاصی ندارن. هنر ندارن.
یه مشت بیکار علاف که فکر می کنن این زندگی مزخرفی که دارن بخاطر شرایط مملکته.
بگذریم. الان احتمالا از طرف یه سریا قراره فحش بخورم ولی خب جدی میگم. یکم عقل سالم می خواهد رسیدن به این نتایج. باز اعتراضات کسبه داخل تهران یه حرفی. خب میگی طرف آدم حسابیه مغازشو به نشانه اعترراض مثلا میبنده. یه مشت بچه ۱۹ ۲۰ ساله وسط خیابون با شعار بی شرف چی میگن آخه.
چیشد که رفتم سراغ این چرتا و پرتا؟
همین لحظه دقیقا شد دومین روز سال میلادی. به به. یه روز مزخرف دیگه از زندگی مزخرفمون گذشت.
تنهایی خیلیی مزخرفه. وقتی بعضی وقتا رندوم وبلاگ های رندوم رو می خونم میبینم اون ها هم تنهان. اصلا حس می کنم وبلاگ نویسی و خوندن وبلاگ مال آدمای تنهاست اکثرا. کسی که دوست و رفیق و خانواده خوبی داره نیازی به این چیزا نداره بنظرم. میشینه با اونا حرف میزنه. حرف اونا رو میشنوه. نه حرف یه سری آدم که نمیشناسه.
راستی اکثرا دیدم وبلاگ ها مال زن های دانشجو و شاغلن که ازدواج نکردن. دارم از خودم میترسم :)
یه معلم داشتم. یه مدت کوتاهی باهاش کلاس میرفتم. قرار بود کلاسمونو ادامه بدیم. یه دفعه دیگه نه جواب من نه جواب بابام رو نداد.
بعدش من گفتم ولش کن. بابام گفت شاید بلایی سرش اومده. ولی خب من تلگرامش رو نگاه کردم دیدم مثلا ۲ هفتست جواب مارو نداده ولی ۵ دقیقه پیش آنلاین بوده. قرار بود هفته ای یکی دو جلسه با هم داشته باشیم.
حقیقتا می خواستم بهش با یه اکانت دیگه پیام بدم برای کلاس و اگه جوابمو داد فحشش بدم مثلا. ولی طرف نفوذ و پارتی خیلی زیادی داره. حقیقتا ترسیدم. که تو اون زمینه برام مشکلی بوجود بیاره.
خب. گذشت. گذشت فکر کنم حداقل یه ماه گذشت.اممممممم الان نگاه کردم دقیقا ۴ هفته گذشته.
بعدش این بشر هم به من و هم به بابام پیام داده. من گفتم جوابشو نده ولش کن کلا ولی خب سین زد و نمی دونم بابام بهش چی گفته بود. ولی ویس رو من شنیدم که گفته بود کار داشته!!
حالا حقیقتا و منطقا یه آدم مزخرف هیچ ارزشی برای من نداره. ذهنمم درگیرش نشد و مشکل من این نیست. مشکل اینه که چند ساعته با مامان و بابام دارم سر همن بحث می کنم که من خوشم از این ... نمیاد نمی خواهم پولمونو بریزیم دور برم سر کلاس این. میگن نه به دردت میخوره. بعدش خب این که اهمیتی نداره دیگه. نه؟
بابام شروع می کنه میگه دوستات رو ول کردی فلانو ول کردی بهمانو ول کردی ... بیا مارم حذف کن. و حقیقتا همین برنامه رو هم دارم. مهر سالی که ۱۸ سالم میشه یعنی سال اول داشنگاه می خواهم برم و پشت سرمم نگاه نکنم. خوشم ازین جمع به ظاهر خانواده نمیاد.
بعدش الان دارم مثل بچه آدم درسمو می خونم مامانم میگه اون گوشی رو بیار اینجا. این دیگه واقعا رید به اعصابم.
گفتم شاید یکم بنویسم حالم بهتر بشه. ولی خب واقعا الان عصبانیم.